برچسب:
نویسنده: آرشان میرزاده
با پاشای لانتوری همزاد پنداری کردید یا به این جملهاش که "اگه منو دوست نداشت چرا میخندید؟" گفتهاید عجب آدم احمقی؟ من جزء دستهی دوم بودم. تا اینکه امروز به خودم آمدم و دیدم طی دو هفته گذشته تمام فکرم شده "اگه دوسم نداشت چرا کنار من راه میرفت وقتی دوستش پشتمون بود؟" و "چرا هرچیزی میگفت به من نگاه میکرد، نه هفت نفر بقیه؟" و حتی "چرا هر چیزی میگفتم اول اون میخندید؟"
چرا باهام میخندید؟
برچسب:
نویسنده: آرشان میرزاده
نیستی ولی من هنوز از پارکوی تا انقلاب را پیاده متر میکنم. مثل دفعههای اول زانو درد نمیگیرم دیگر؛ ولی دلم چرا. صدای قلبم در جای خالیات میپیچد. گوشهایم سوت میکشند.
برچسب:
نویسنده: آرشان میرزاده
بغضی که با شربتِ نذری و اسنیکرز پایین میرود.
برچسب:
نویسنده: آرشان میرزاده
برچسب:
نویسنده: آرشان میرزاده
هر نوع دعایی که واسه تشکیل نشدن کلاسِ واژهشناسی کردیم اثر نکرد و استاد با ده دقیقه تاخیر اومد. گفت مادرم که تو شمال بستریه، پدرم هم تازگیا بستری شده، برادرم تو راه اونجا تصادف کرده و حالش خوب نیست. منم اینجا دارم به شما sème یاد میدم. نمیدونم دیوونهام یا چی.
برچسب:
نویسنده: آرشان میرزاده
یک بار بیشتر ندیدم و با حرف «ش» از جا میپرم. این دیگر چه بساطیست؟ تاریخ قرار است تکرار شود؟
برچسب:
نویسنده: آرشان میرزاده
برچسب:
نویسنده: آرشان میرزاده
برچسب:
نویسنده: آرشان میرزاده
برچسب:
نویسنده: آرشان میرزاده
برچسب:
نویسنده: آرشان میرزاده
هیچکس از زندگی زنده بیرون نیومده.
برچسب:
نویسنده: آرشان میرزاده
برچسب:
نویسنده: آرشان میرزاده
احمقانه است، بخواهی عشق را معقول جلو ببری. خواه ناخواه از درزهایش دیوانگیهایی بیرون میریزد.
برچسب:
نویسنده: آرشان میرزاده