خرید بک لینک
امیلی روزی سه بار صورت ادوارد رو با دستاش قاب میگیره و تو چشماش غرق میشه. میگه «دستقیچی، مگه میشه قلبی که نمیزنه، بازم بشکنه؟»

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:29

با پاشای لانتوری همزاد پنداری کردید یا به این جملهاش که "اگه منو دوست نداشت چرا میخندید؟" گفتهاید عجب آدم احمقی؟ من جزء دستهی دوم بودم. تا اینکه امروز به خودم آمدم و دیدم طی دو هفته گذشته تمام فکرم شده "اگه دوسم نداشت چرا کنار من راه میرفت وقتی دوستش پشتمون بود؟" و "چرا هرچیزی میگفت به من نگاه میکرد، نه هفت نفر بقیه؟" و حتی "چرا هر چیزی میگفتم اول اون میخندید؟"

چرا باهام میخندید؟


برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:28

نیستی ولی من هنوز از پارکوی تا انقلاب را پیاده متر میکنم. مثل دفعههای اول زانو درد نمیگیرم دیگر؛ ولی دلم چرا. صدای قلبم در جای خالیات میپیچد. گوشهایم سوت میکشند.

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:28

بغضی که با شربتِ نذری و اسنیکرز پایین میرود.

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:23

گفتُمش بیا ماهپیشانو پیمون ببندیم
جونِ جونُم آخ جونِ جونُم
گفت باشه ولی قول بده که دائم بخندیم
جونِ جونُم آخ جونِ جونُم

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:22

هر نوع دعایی که واسه تشکیل نشدن کلاسِ واژهشناسی کردیم اثر نکرد و استاد با ده دقیقه تاخیر اومد. گفت مادرم که تو شمال بستریه، پدرم هم تازگیا بستری شده، برادرم تو راه اونجا تصادف کرده و حالش خوب نیست. منم اینجا دارم به شما sème یاد میدم. نمیدونم دیوونهام یا چی.

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:22

یک بار بیشتر ندیدم و با حرف «ش» از جا میپرم. این دیگر چه بساطیست؟ تاریخ قرار است تکرار شود؟

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:22

مشکلم جاییه که طرف قبول نمیکنه این حرفش که «هر هفته با یکیه»، در حقیقت یکی از بیانات خالهزنکهای چادر به کمر و سبزی به دستِ هشتاد سال پیشه که از زبان فردی دانشجو و روشنفکر بیان شده و به همون اندازه چندشآوره. و توجیه میکنه که «دانشگاه رو به گند کشیده خب.»

+بعضیها مثل اینکه نفرتشون از غیبتکنندگانِ سبزیپاککن، صرفا به خاطر رابطه عمیق اونها با سبزیه.

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:22

بعد مدتها بهارِ تهران کولر نمیطلبه و زمستون با سوییشرت نگذشت و پاییزش پاییز بود. هوا باهامون آشتی کرده یا یه اتفاقایی قراره بیوفته؟

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:22

داستان زندگیش مثل کسی بود که سعی داره خودشو بیدین نشون بده، تا بعد ادای آدمای متحول شده رو دربیاره و به دین برگرده. دقیقا همینقدر مزخرف.

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:22

اگر به هر دلیلی میخواهید کسی را از خواب بیدار کنید در هر ساعت از شبانهروز، التماستان میکنم از اتاق دیگر داد نزنید "پاشو خواب موندی." یا "مگه تو کلاس نداری، اگه نری حذفت میکنه." یا "پنج دقیقه دیگه یه دایناسور خونه رو له میکنه و ما هنوز از شهر نر

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:22

هیچکس از زندگی زنده بیرون نیومده.

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:22

بامِ تهران بودیم امروز صبح. از سورتمه که بیرون آمدیم، کنارش یکی از این بساطهای عینکِ واقعیت مجازی را دیدیم که همه جا مثل قارچ سبز شدند و نمیگذارند یک سه متری در جایی خالی بماند. ترسناک است. آدمها پول میدهند تا چیزی روی چشمشان بگذارند که واقعیت و

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:22

احمقانه است، بخواهی عشق را معقول جلو ببری. خواه ناخواه از درزهایش دیوانگیهایی بیرون میریزد.

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:22

صفحه بندی